تبليغاتX
روزگارِ والیوم‌

تو روزگارِ والیوم‌، چشم‌ِ نَخُفته‌ نوبره

فیلم کوتاه کافه قبر (نویسنده و کارگردان: شهیار کبیری) 

+تاریخ ساعت 0:0 نویسنده امیر مُطلبی

 

دانشجویان فرشته اند

مدت : 18 دقیقه
کارگردان : شهیار کبیری
تهیه کننده : دانشگاه آزاد اسلامی - واحد سمنان
فیلمنامه : شهیار کبیری - حسین صفری
دستیار کارگردان : امیر مُطلبی

دانشجویان فرشته اند

بازیگران : حسین صفری - علی شادکام - امیر مُطلبی - مصطفی صالحی - فرامرز مُحبی - دنیا رضایی - الناز یزدی - خشایار قشقایی - سعید ژیان - احمد رنجبر - مسعود فتحی - حمید نظری - محمود فرخسروی - حسن عرب - همتا رضایی ...

دانشجویان فرشته اند

این فیلم با نگاهی طنز, به مشکلات روزمره ی یک دانشجو در دانشگاه آزاد (اعم از انتظامات - سرویس دانشگاه - کلاس درس - سلف سرویس و...) می پردازد.

تولید : سمنان - آذر 1388

دانشجویان فرشته اند

دانلود با کیفیت بالا - ۴۲ مگابایت

دانلود با کیفیت پایین - ۱۳ مگابایت

 

+تاریخ ساعت 21:5 نویسنده امیر مُطلبی |

این پست محصول مشترک/:
*ستاره ها:
شهیار کبیریامیر مطلبیحسین صفری: دانشجویان ساکن در طبقه ی سوم آپارتمان

*با زندگی:
دکتر فر...زی: مدیر ساختمان – دندانپزشک – شوهر خانم فیلیپینی
آقای کرکه آبادی: صاحبخانه دانشجویان طبقه سوم – یعنی ما!
خانم فیلیپینی: همسر مدیر ساختمان، آقای دکتر فر...زی
روحی: همخانه ی سابق ما
و سعید: دوست کوچک!

*با معرفی:
آقا شهاب: سوپر مارکتی جنب آپارتمان
جان.باز مُخ گ.ا.ئ.د.ه ی موجی: همسایه طبقه دوم – پدر بچه ی کو.ن.ی کی نگا..ئیده

...
برپا، برجا، باقوشلار، باقوشلار خا..یه مالی نکنید بچه ها!
آقا، طبقه سومی ها باید شورای مرکزی داشته باشند. بیست و چند ساله ها باید حق ار..ضای جنسی داشته باشند...
خفه شو، گوه نخور!!!
پاها در جای خود، در اصلی را باز کنید، از در پارکینگ نمی آییم تو...
کتاب ها را باز کنید، از ته بچگی دکتر، مدیر ساختمان ... سروان ...؟! "سوال بی سوال" . دا..ف ها راضی، شما راضی، دکتر ناراضی، شلوارهاتونو بکشید بالا ... استغفرالله!
"انشای این هفته": ویژگی های دوران "خود ار..ضایی" دکتر، قبل و بعد از دوران بلوغ / تکلیف شب 13 دست کلفت ، 5 دست آبکی برینید روی کله ی سک..سی دکتر...
"آزمون بزرگ" پرسش اول، جند...گانی مادر دکتر را بنویسید
. کروکی اش را هم رسم کنید. (0.5 نمره!)
- آقا اجازه هست ... این اقا شهاب، ما را می خنداند...!
- هر دو بازداشت.
- "ملیحه"، دکتر علیله، دا..فیه بی شیله، نیا به این طویله.
...

آ..لت کپک زده است ، شهیار چنین گفت/ شهیار وقتی برنج ها را حیف و میل می کرد و دور می ریخت،چنین گفت.
پرده ی جلوی پنجره ی پارکینگ که کشیده باشد، یعنی دکتر خبر مرگش، تمرگیده است.

امیر قولنامه را بست.
خانه ی مکانی اجاره نکردیم: خیلی خیلی غر زد و نشست!
آقای صاحبخانه/ کرکه ابادی بزرگ، انتظار زیادی نداشتیم
. یک در و دا..فی معمولی و ساده برای اوقات تنهایی، با سینه هایی به مانند لیمو امانی!
یک رختخواب برای کاشتن، نه دادن(؟!)...
جایی به سادگی توالت های توپخانه، به راحتی چند پک سیگار بهمن دولانه.
یک فا..حشه ی دردانه، بی مزاحم، بی مدیر ساختمان، بی دکتر متخصص دندان.

آری، ما انتظار زیادی نداشتیم اقای صاحبخانه، اما دلمان شکست در این دیوانه خانه...
دوستان پسرمان را هم به آپارتمان راه ندادند که ما ب....ییم

"نکنید که، آ..لت تان "سو..زاک" می زند!"
دکتر پس از برخواستن از روی
 (BeeB!!) چنین بیانه ای صادر کرد
/ من، ان نیست.... هر انی یه بویی داره ...

دکتر به امید روزی است که کاند..وم ها را از سر آ..لت هامان بیرون آورده و در سوز و سرمای زمستان به سر خود بکشد و در تابستان هنگام تخلیه خانه بر علیه ما، برای صاحبخانه مان رو کند، خا..یه مال!

حسین که از فرط "چرک"، بوی پنی سلین می داد دلتنگی اش را برای روزهای سک..سی اش چنین سرفه کرد:
ما بد شانسیم، وگرنه که اینجا همان "مهدیه"ی تهران است!

جانباز موجی مخ گا..ئیده طبقه دوم به همراه بچه ی کو..نی کی نگا..ئیده و زن فیلیپینی طبقه اول، دا..فی های مهربان مارا از طبقه چهارم یافتند که ما به همت ماموران جان بر کف ناجا، آنها را فراری دادیم و خندیدیم!!

مامور نوشت: این درب نباید قفل باشد زیرا که این درب جلوی چشم دکتر را می گیرد و دکتر از حرص آدم فروشی و طمع می میرد... باران اما هنوز می بارد ...
دکتر هم طلب سک..س خواهد شد، اگر آن ناگهان، در او سبز شده باشد، آن سک..س با کا..ندم، تبلیغ Dooz!!
دوست کوچکتر یعنی سعید ناگهان در جلوی در آپارتمان ما توسط دکتر خفت شد
و نا خواسته دچار ضربه شدید و مهلک روحی شد، "روحی" اما خبر ندارد... چشمانش را بسته بود، او...
آ..لت که همش در جک استریپ باشد، کپک خواهد زد.

کرکه ابادی چیز زیادی از دکتر نمی داند و دکتر همیشه به ما می گفت : "نکن"، سو..زاک می گیری تخم سگ!!
ما جدن، آقای دکتر را دوست نداریم
/ ما هرگز کنجکاو نبودیم بدانیم آقای کرکه آبادی، چه طور بنگاه" سروش" را پیدا کرد و آن بنگاه چه گونه این خانه را بر ما فرو؟؟!

ما دانشجویان طبقه سوم اپارتمان اما باید بی سر و صدا با ت..خم هایمان بازی کنیم، بازی ... و در دانشگاه آزاد اسلامی "سه.من.ان" واحد هایمان را پاس کرده و حذف نکنیم، حذف...
این بود انشای ما درباره ی "ریشه های عقب ماندگی"...

امیر - حسین - شهیار

پ.ن:
متن فوق برداشت کاملن "آزادی"ست از یکی از اشعار شهیار قنبری در دفتر " درخت بی زمین" که به طور مشترک توسط شهیار کبیری (متن سبز رنگ)امیر مطلبی (متن طوسی رنگ) و حسین صفری (متن صورتی رنگ) به نگارش در آمده.

با تشکر از محسن نامجو به خاطر: "چشمانش را بسته بود، او.."!!!

+تاریخ ساعت 20:42 نویسنده امیر مُطلبی |

دومین همکاری نوید اربابیان, علی باغفر, عبدی بهروانفر و مسعود فیاض زاده تابلوی هشت رنگی شد به نام "کخئو کلخت" که اول آبان برای اولین بار تو کافه سینما, رونمایی شد.
"کخئو کلخت" یک سال بعد از "شلمرود" نشان از استمرار انقلاب ماد تو موسیقی زیر زمینی ایرانه و ماد ها رو به بالاترین درجه ی بلوغ کاری, بعد از حدود یک دهه فعالیت می رسونه....

کخئو کلخت

قبل از Play کردن دستگاه پخش و گوش دادن به CD, و Cover آلبومه که آدم رو مجذوب خودش می کنه.
فضای کرم-قهوه ای زمینه و خطوط منحنی با طرح مینی مال صورت انسان, ذهن رو بی اختیار به سمت فضای مالیخولیایی اینساید های گروه Tool می بره.
قاب سی دی  رو که باز می کنیم, به منظره!ی مگسی با شمایلٍ خر! برخورد می کنیم تو محیطی نارنجی-قهوه ای که تراک ها و ترانه سرایانش, دور تا دور این موجود ماورایی چیده شدند!

کخئو کلخت


inside رو باز کنی, به شگفتی هات اضافه میشه! عکس یک انسان با ماسک که جک و جونور ها دارن از سر و کولش بالا(و پایین!) میرن! و نام نوازندگان اثر تحت عنوان "گروه ماد".
عبدی بهروانفر : آهنگساز و ترانه سرا - خواننده - گیتار - هارمونیکا
نوید اربابیان : باس
علی باغفر : درامز
پویان قندی : گیتار
مسعود فیاض زاده : گیتار
سروش مقدم : فلوت
داریوش دانش نیا : میکس
علی مشکات : مسترینگ
مونا انتخابی : همخوان
و سورپرایز آلبوم - استاد عاشیق علی اکبر بهاری : قُشمه - سُرنا - کمانچه
تو بخش داخلی inside, جک و جونور شناسی مخاطب, تکامل پیدا می کنه!
عکس یادگاری یک زوج "جک و جونور!", مردی در هیبت انسان و سر خر! و زوجه ای با اندام آدمی و شئ ای! بر سر! (یا, بر صورت!)
سمت راست این عکس یادگاری! مقداری خر به ثبت رسیده و دیسکوگرافی دو ترانه "سوگ" و "این".
"این", شاید نشان از اینه که حتا خود طراح هم نمی دونه که اینهمه "جک و جونور" رو از کجا آورده یا از کجا اومدن و چی هستن اصلن!
و رو برگه سمت چپ, دیسکوگرافی شعر "Whopper!" ,از کتاب شعر برجسته کودکان "A Pizza Size Of The Sun" اثر Jack Prelutsky که عبدی این بخش رو در انتهای نهنگ خام اجرا کرده.
"جک و جونور" های "کخئو کلخت" تمومی نداره...
مردٍ "خر" نما و زنٍ "شئ" چهره! - رُقی و مُصطفی - شیخ صنعان! - زن مست - پسر عمو و جو - نهنگ! - پادشاه و الاغ - استاد و شاگرد تنبل - پسرای الکلی و دخترای شیک و پیک فکلی ...
نکته جالب این که,"کخئو کلخت" به زبان مشهدی, معنی "جک و جونور" رو میده و قرار بود اسم مجموعه یکی از همین "جک و جونور"ها یعنی "رُقی و مصطفی" باشه ...

کخئو کلخت

قطعه یک - رُقی :
اولین جونور "کخئو کلخت" , رُقی نام داره که به تورٍ حسنیٍ شلمرود ما می خوره.
حسنی به شهر اومده و حالا اینجا خودش رو فراموش کرده, "آقا غضنفر", "گرگ بالان ریده", پدر بزرگ و داس ش رو و "باغ وبا گرفته" ش رو.
همه رو, جا گذاشته و الان نگرانیش در موردٍ کُلفتٍ کوتاه قد و فقیریٍ که اسمش رُقیٍ!


دیگه کاپشن کاره خودشو کرده
به یک فقیر بی گناه به نام رقی
که بچه ش 10 سانت از خودش بزرگتره

ولی نه! نیمه دوم تراک, حسنی بازم از خودش میگه و یاد شلمرود ش می افته.


ما همه ده سانت, بیست سانت, که نه سی سانت, از آفتاب و ستاره بالاتریم
گوژ پشتمون اگه نبود
اگه نمی خواستیم نون بخریم
لم داده رو علف
امروز داریم عُق می زنیم
میون جوب خون و کف

و تو بخش های آخر, بازم به همه گیر میده...


امروز اگه اسیر دل یا این عقاید شتی
فردا تو بیشتر از رقی, مستحق کاپشنتی
بزن به چاک ای بچه جون
حرفای معنوی نزن

قطعه دو - زدیم به خونش
داستانی واقعی! به روایت علیرضا بابایی و ویرایش عبدی بهروانفر.
جونور تراک یک که حالا تو "کخئو کلخت" دیگه اسمش حسنی نیست به بیت الاحزان رفته و برگشته و تعریف تازه ای از لبیک رو داره فریاد می زنه و مخاطب کلامش خداییٍ که, حسنی اینجوری تفسیرش می کنه.


از تو کمک می خواستیم
به تو تنهای هیچ
آن هیچ بزرگ
به تو شکایت بردیم
ولی چیزی جز سیاهی ندیدیم

و رابطه های جدید!


زجه ممتد سگ
شیخ صنعان در خواب
.
برهوتی مست
تف ضربه خورشید بر آب

قطعه سه - این؟!
حسنی تو رفت و برگشت هاش دوباره به فضای شهر بر می گرده و جک و جونورهای دور و برش رو زیر نظر می گیره که رابطه هاشون هیچ برنامه و نظام مشخصی نداره.


این نور برفه
یا برق آسمون
این سبزی جیغه
یا سردی زمستون
این تخت بنگه
یا جیگر زلیخون
این زن مست یا .....

بگو ببینم این مجلس عزاست
یا جشن آینه هاس

و این تناقض آشکار انگار به جنون می رسونتش!
شهر بی کس زیباترینٍ این تناقض هاست که با تکرارٍ "تف به دل ما", حسنی ای که همه دیوانه می پنداشتنش رو یه فرد عاقل و بالغ و هوشیار نشون میده...

قطعه چهار - پسر عمو جون
تو این تراک حسنی, خاطره ی پسر عموی از دست رفته ش (رو که قبلن تو روستای شلمرود و تراک "توپ توپ" حسابی از خجالتش در اومده بود!) رو تو قالب فولک زنده می کنه و سرنوشت و سرگذشت تلخش رو که با یه تلخیٍ بی پایان همراه بود, به هم گره می زنه.
اوج هنرنمایی عبدی تو این قطعه, واج آوایی "هی جو" و "پسر عمو جون"ٍ که هوش از سر شنونده می بره.
و در پایان هم قسمت هایی از "هی جو" جیمی هندریکس با هنرنمایی بی نظیر استاد عاشیق علی اکبر بهاری.

قطعه پنج - نهنگ خام

 

قطعه شش - سوگ
حسنی تو رفت و برگشت های دیوانه کننده ش, به خودش بر می گرده و آروم تر شده.
شهر بی کس رو اینجا با لفظ "همه جا شب بود" و "همه جا ياس بود" تکرار می کنه.
آروم ترین فضای موسیقیایی و کلامی در "کخئو و کلخت".

قطعه هفت - گپ
حسنی داستان ما, تو هفتمین ایستگاه خودش از بی همزبونی و بی همکلامی ها خسته شده و منتظر یه اتفاقه! اتفاقی که شاید هیچ وقت نیفته.
حسنی, خسته از اما و اگرها و بود و نبودها و داشته و نداشته ها همه چیش رو, رو می کنه!
نمی خواد شاگرد آخر باشه.
نمی خواد دیگه کارش رو ادامه بده و شعر بگه.
غم نان رو می فهمه و راه برگشتی نداره, پس میره جلو و ادامه میده.
میگه و میگه و میگه و باز همون حسنیٍ بی نام و نشون...
همون حسنی "مرد سرد و گرم چشیده" که تو نقش گوینده اخبار یهو وسط اجرا قاطی می کنه و هرچی به دهنش میاد رو تو قالب خبر عر می زنه - حسنیٍ "به سرم زد" که به سرش می زنه و سرخ میشه, ماه میشه, پرتو میشه,دود میشه...  - همون حسنیٍ شلمرود....
حسنی گپ می زنه ولی با خودش و حرف آخرشم, آخر میگه:


تو رو زنجیر می کنن می بندنت
یا یه قلاده می ره تو گردنت
یا میری تو ویترین مغازه ها
می شی جزو آدمای شهر ما

قطعه هشت - مصطفی
حسنی از همه گفت. از کلفت و دکتر. از رُقی و فاطی. از دختر رُقی. از شیخ صنعان. از زن مست. از مردم شهرش. از خداش. از پسر عموش. از هی جو هندریکس. از نهنگ خام ٍ جک  پرلتسکی و در انتها می رسه به بهترین دوستش.
تو فضایی آروم از خاطرات و یادگاری هاش, از خوبی ها و رفاقت هاش, از حسرت هاش و از مصطفی... یاوری میگه.

"کخئو کلخت" رو از اینجا گوش کنید.

ببینید : کنسرت لایو شلمرود - عبدی بهروانفر

بخوانید : -

گوش کنید : آلبوم کخئو کلخت- عبدی بهروانفر

+تاریخ ساعت 0:0 نویسنده امیر مُطلبی |

اینجا سمنان است, ساختمان آذین سقف, بالای سر دکتر فرا.مر.زی...

بر می گردم...

گوش کنید : ائتلاف ژوراسیک پارک - گروه کیوسک

+تاریخ ساعت 0:0 نویسنده امیر مُطلبی |

برای شهیار کبیری

اینجا قرار می ذارن که مدرنیته ترین خواننده کشور رو ببرن رو استیج...
هنرمندی که موهای فرِ"یکی بود یکی نبود"ش شهره ی خاص و عامه!

قرار می ذاریم دوتایی بریم پیشش تا قبلِ "یه خورده معروف شدن" ببینیمش! من و شهیار کبیری!
از دو روز قبل وسایلی رو که باید ببریم رو جمع می کنیم:
کیسه خواب، چراغ گردسوز، پتو!، یه بسته خُرما، دو بسته نون لواش، ساق بند، مچ بند، بازوبند، دَمبِل، سی دی آموزش طرز استفاده از سولاردوم، کتاب یوگا (برنامه تمرین 28 روزه) نگارش ریچارد هیتلمن، کارت اینترنت سه ساعته پارس آنلاین، سیزن 4 سریال لاست، مایو دوتیکه، ساعت شماته دار، یه جعبه دستمال کاغذی 300 برگ دولا حریر، شیر پاک کن، حوله، مسواک، عرق گیر، کرم ضد آفتاب، ک...، مداد رنگی 24 رنگه Factis یا FABER-CASTELL ، ناخن گیر و آخرین سی دی اورجینال خواننده مدرنه!
دو ساعت مونده به حرکت، شهیار sms می زنه: وسایلمون زیاد نیست؟
تو فکر فرو میرم! Reply می کنم: آره زیاده!
بعد 5 تا sms رد و بدل کردن به این نتیجه می رسیم که به هیچ کدوم اینا احتیاج نداریم، پس جای همیشگی قرار می ذاریم:
آجودانیه، نبش دوم!

یک روز بعد - داخلی - آخرای! کنسرت خواننده مُدرن ه!
نمی دونم چرا خواننده مدرنیتهَ رو جو می گیره و حین اجرای ترانه ی "Breath taking Poem" یکی از ت-خ-م هاشُ، روی استیج می ندازه بیرون از شلوارش!!
شاید حرکت سپیده تو یکی از کنسرت هاش، خیلی روش تاثیر گذاشته!
پلیس می ریزه بالا و خواننده مدرنیتهَ رو دستگیر می کنه و می بره بیرون.
تو همین گیر و دار یه آقایی با پیژامه سبز میره رو استیج و شدیدن شروع می کنه به سَر دادن شعارهای ضد نژاد! (+پرستانه) مثل:
مرگ بر روسیه، مرگ بر چین - سلام بر مُنتَ، درود بر صا... - نه مدرن نه معمولی جانم فدای دامبولی!!
ما که می بینیم هوا پَسه با اراذل و اوباش! همصدا نمی شیم و فرار رو به قرار ترجیش می دیم!! (گروهبان و به سرلشگری ترفیش می دیم!)
جلو در خروجی معلوم میشه که محاصره شدیم!
شهیار بلند داد می زنه: اشک آور نزنین این بچه روزه ست!!
دارن همه رو بازرسی می کنن.
هرکی یه چیز سبز همراهش باشه دستگیرش می کنن و می برن تو مینی بوس سبزه! آخه آقاهه می گفت : هشدار داده بودن که با اخلال گران برخورد شدید می کنن!
شهیار با استرس عجیبی میگه : واسه چی داری می خندی؟؟
میگم : چون آخرین نخ مارلبورو سبزمُ با پاکتش دادم به داف کنار دستی م!!
تو استرس و ری اکشن های شهیار هیچ تغییری پدیدار نمیشه!!
من رو می گردن، چیزی گیرشون نمیاد. نوبت شهیاره!
وای خدای من! بیکینی دو تیکه هه کار دستمون میده! لامصب بدجوری سبز بود!!

و اینگونه شد که گذر ما هم به کهریزک افتاد، با طناب پوسیده و غیر مدرنیته ی! خواننده مدرن ک...ر ساری و یه مرد پیژامه پوش دامبولی پسندِ ضد نژادیِ خس و خاشاکِ عوام فریبِ دست نشانده! و یه بیکینیِ دو تیکه سبز مارک Madam ، حتا بدون دوتا تخم یه زرده و یه تخم دو زرده!!
ولی به جان خودم چیزی یا کسی بهمون تجاوز نکرد! خودمون Open mind برخورد کردیم!!!!

* : این پست سفارشی است! سفارش اینکه با این کلمات (خاطرات یک شب خاطره انگیز با شهیار، عبدی و پیمان ک...رسار) یه داستان بنویس:
آجودانیه - یه تخم دو زرده - دو تا تخم یه زرده - پیژامه - استیج - مدرنیته!

1 - همین یه کارُ نکرده بودیم، احضار روح!!

2 - دو روز بری شمال - دوتا لاستیک ت بترکه، شلوارت پاره بشه، بارون وحشتناک بگیردت و آخرشم سُر بخوری و دوتا لنگ ها باز بری وسط یه درخت ... خواجه سلامٌ علیک!

3 - سوسانو همبازی محمدرضا گلزار می شود.
جومونگ : آرزویم این بود که دوست دختر ایرانی داشته باشم!
عکس های جدید از دختران ناز ایرانی!
تمام فیلم های سونگ ایل گوک در یک دی وی دی فقط 750 تومان! پست سفارشی!
عکس های جدید شبنم قلی خانی در آنتالیا!!
(آمار وبلاگُ داشته باشین حالا!!!)

4 - اگه استقلال همینجوری که پیش میره، تو تهران ببره و شهرستان مساوی کنه با حدود 76 امتیاز قهرمان میشه!

5 - موندم کنفدراسیون فوتبال آسیا به چیه اینا 4تا سهمیه داده!
اگه مسئول این کارا بودم با هند یه سهمیه مشترک می دادم به ایران!
یه فوتبال نمی تونن تو مملکت خودمون درست پخش مستقیم کنن!

+تاریخ ساعت 0:0 نویسنده امیر مُطلبی |

و آدمیانی نماینده ی خدا شدند به روی خاک.
خدایی که انسان را آفرید و هریک را مقامی داد.
که بنده ای مقامی برتر داشت و آخرین نور هدایت شد.
کتابی نازل شد ...
بندگانی, اَرج و قُربِ فُزون تری یافتند...
خدا همین نزدیکی ست ... (+؟)
"سرنوشت"ِ بی "نوشت"ِ ما هم تغییر خواهد کرد... شاید... نخواهد کرد!
دو شب و سه شب که هیچ... لحظه ای شاید... اشاره ای باید...

بخوانید : جشن زوال استبداد دینی - عبدالکریم سروش

+تاریخ ساعت 0:0 نویسنده امیر مُطلبی |